بایدیک شب بروم
امشب،فرداشب،پس فرداشب؟نمیدونم یک شب ازاینجاهم میرم.وقتی هیشکی نمیخوادت دیگه موندن فایده نداره.وقتی نمیخوان ببیننت دیگه هیچی هیچ معنایی نداره.وقتی نمیخوان چه اصراریه تو بخوای.زورکه نیست نمیخوان،نمیخوان پس بروگم شو.برو گورتو گم کن
باشه عزیزم دعواکه نداریم.میرم.میرم ولی قول نمیدم که پشت سرمو نیگانکنم.آخه من همش تا اون لحظه های آخر دوس دارم امیدوار بمونم.مگه اینکه لج کرده باشم.باکی؟نمیدونم شاید باخودم
همین که مشکل اسمم حل بشه میرم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 21:38  توسط
|
